رضا قليخان هدايت
1171
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ايضا چون جوهرست كه ماند به چرخ آينهفام * به دو دهند مگر گونه چرخ و آينه وام اگر در آينه صورت همىتوان ديدن * درو ز چرخ توان ديد صورت اجرام همىخروشد و خود بىدهن بوقت خروش * همىخرامد و خود بىقدم به گاه خرام هوا به صحبت او درفشاند از سر و چشم * صبا به قوت او گل دماند از در و بام حصول اوست كه پرگل كند چمن را روى * حضور اوست كه پر در كند صدف را كام به دو سپرد طبايع منافع ارواح * در او نهاد كواكب مصالح اجسام بدانكه هست مر او را صفاى هفت فلك * شده است جرم لطيفش صلاح هفت اندام به روز باد چو هفت آسمان نيارامد * اگرچه هفت زمين را به دو بود آرام به تيغ باده ببايد بريد گردن غم * كنون كه بيد همى تيغ بركشد ز نيام چو روزگار گل و مل رسيد بستانيم * ز مل نصيب نشاط و ز گل نصيب مشام ز دست ساقى بادامچشم پستهدهان * بخواه باده به وقت شكوفهء بادام ز عمر عيش طلب كن نه گردش شب و روز * ز گل گلاب گرامى بود نه خار و ز كام